پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - وحدت آرمانى و عالمانه - دیوسالار مجید

وحدت آرمانى و عالمانه
دیوسالار مجید

مقدمه
براى پيروزى و شكل‌گيرى انقلاب اسلامى در ايران مى‌توان به سه عامل كليدى، يعنى وحدت كلمه، دين و نقش روحانيت متعهد با رهبرى قاطع بنيانگذار اين حركت - يعنى امام خمينى(ره) - اشاره كرد. البته در مسير اين حركت عظيم، توطئه‌ها و جريان‌هاى انحرافى زيادى شكل گرفته‌اند، كه اكثر آنها برخواسته از تحريكاتى است كه از سوى قدرت‌هاى بزرگ و يا مهره‌هاى داخلى آنان، خواه معاندان يا دوستان نا آگاه به وجود آمده‌اند تا به هر شكل ممكن، يكى از سه عامل كليدى فوق يا هر سه آنها را تضعيف نمايند، اما آنچه تا كنون اين توطئه‌ها را با شكست مواجه ساخته، آگاهى و رشد مذهبى - سياسى ملت بزرگ ايران بوده، كه توانسته، رسالت تاريخى خود را با همه مشكلات، كارشكنى‌ها و فشارهاى سياسى - اقتصادى و نظامى موجود به نحو احسن به پيش ببرد. بنابراين اگر جوهره اصلى انقلاب را برخاسته از جنبه اسلامى و مردمى بودن آن بدانيم، قوام و پايدارى اين دو نيز در سايه اتحاد و وحدت كلمه همه گروه‌ها و به خصوص حوزويان و دانشگاهيان خواهد بود.
امروزه بحث پيوند ميان حوزه و دانشگاه از شكل شعارى و آرمانى‌اش فاصله گرفته و مباحث گوناگون و چالش‌هاى فكرى بسيارى در اين زمينه به وجود آمده است.
بنابراين همكارى و تعامل نهادهاى علمى، به آنها توان و ظرفيت مى‌دهد تا در مسير توليد علم و نظريه‌پردازى گام بردارند، لذا تعامل عالمانه و سنجش گرانه مى‌تواند زمينه ساز شكل‌گيرى نوعى روش‌شناسى بومى گردد، كه بتواند با دنياى جديد، مفاهمه و گفت و گو برقرار كند و از اصالت و استوارى لازم، برخوردار باشد. از اين رهگذر مى‌توان موضوع پيوند (وحدت) حوزه و دانشگاه را از بحث‌هاى چالش برانگيز و قابل توجه دانست و در نتيجه بايد اذعان داشت كه دو نهاد حوزه و دانشگاه به رغم مجزا بودن آنها، هدف و كاركرد واحدى را دنبال مى‌كنند و داراى اهداف و كاركرد مشتركى هستند.

وحدت حوزه و دانشگاه در نظرگاه حضرت امام خمينى(ره)
يكى از محورهاى اساسى در انديشه و خط مشى علمى حضرت امام خمينى(ره) تأكيد ايشان بر وحدت همه اقشار، به خصوص حوزه و دانشگاه بود. از اين رو به خلاف تصور دشمنان در مكتب نظرى و عملى امام (ره) وحدت، يك تاكتيك يا ابزار مصلحتى و مقطعى براى پيشبرد اهداف و مقاصد سياسى انقلاب اسلامى نبود، بلكه تداوم وحدت، به عنوان پايه‌هاى نهضت مبارزاتى ايشان به شمار مى‌رفت.
امام خمينى در سال ١٣٤٦ - كه هنوز كمترين نشانه‌اى از تحولات بعدى و شكوفايى نهضت اسلام خواهى ملت ايران متصور نبود - در پاسخ به پيام دانشجويان مسلمان اروپا، از پيوستگى دانشجويان مدارس قديم و دانشگاه‌ها، احساس سربلندى و مسرت نموده و مى‌فرمايند: »از اينكه طبقات جوانان غيور و دانشجوى قديم و جديد داخل كشور و خارج و روشن ضميران ساير طبقات ملت شريف و مسلمان از خواب گران بيدار شده و در فكر چاره هستند، احساس مسرت و سربلندى مى‌كنم«.
حضرت امام به خوبى مى‌دانستند كه اگر روحانيت معظم نتوانند فهم خود از اسلام را با مقتضيات زمان پيوند داده و با كاروان عظيم دانش بشرى، كه محمل و مجراى كنونى آن بيشتر دانشگاهيان كشور هستند، ارتباط همدلانه و منطقى داشته باشند، اعتقاد و ايمان نسل آينده را با مخاطره جدى روبرو خواهند ساخت و رسالت خود را نا تمام و عقيم خواهند گذاشت.
امام خمينى (ره) حوزه و دانشگاه را مغز متفكر و نيروى محركه جامعه مى‌دانستند، كه آماج توطئه‌ها و تفرقه افكنى‌هاى دشمنان قرار دارند، و همواره لزوم هوشيارى و تهذيب در اين دو قشر را مورد توجه قرار داده و در اين رابطه مى‌فرمودند: »تكليف همه ما چيست؟ تكليف مهمى كه متوجه به اين قشر است و اين قشر؛ يعنى روحانيون و دانشگاهى‌ها و دانشجوها آنكه مغز متفكر جامعه است، همين دو طايفه‌اند، اينها مغز متفكر هستند، دانشگاهى‌ها چه آنهايى كه از بيرون آمده‌اند و حالا در سمت‌هاى مختلف مشغول به فعاليت هستند، چه اين قشر روحانى كه مشغول تحصيل هستند يا از تحصيل فارغ شده‌اند مشغول ترويج و كارهاى ديگر هستند، به عنوان مغز متفكر جامعه مى‌باشند. دانشگاه و حوزه‌هاى علميه روحانيون مى‌توانند به عنوان دو مركز براى تمام ترقيات و تمام پيشرفت‌هاى كشور باشند و همچنين مى‌توانند دو مركز براى تمام انحرافات و انحطاطها باشند. از دانشگاه هست كه اشخاص متفكر متعهد بيرون مى‌آيد، اگر دانشگاه به معناى واقعى دانشگاه باشد و دانشگاه اسلامى باشد؛ يعنى در كنار تحصيلات متحقق در آنجا تهذيب هم باشد، تعهد هم باشد، يك كشور از قِبَل آن مى‌تواند به سعادت برسد و اگر حوزه‌هاى علميه مهذب و متعهد باشند، يك كشور را مى‌توانند نجات دهند. علم تنها اگر ضرر نداشته باشد فايده هم ندارد. وقتى كه يك نظر وسيعى به همه دنيا و همه دانشگاه هايى كه در دنيا وجود دارد بيندازيم، تمام اين مصيبت‌ها كه براى بشر پيش آمده است، ريشه‌اش از دانشگاه بوده، ريشه‌اش از اين تخصص‌هاى دانشگاهى بوده، اين همه ابزار فناى انسان و اين همه پيشرفت‌هايى كه در كنار او اخلاق نبوده است، در كنار او تهذيب نبوده است و تمام فسادهايى كه در يك ملتى يا ملت‌ها پيدا شده از حوزه‌هاى علميه‌اى بوده كه متعهد به دستورات اسلامى نبوده‌اند. تمام اديانى كه ساخته شده است از دانشمندان و علما سرچشمه گرفته است، علمى كه در كنار آن اخلاق و تعهد اسلامى نبوده است، تهذيب نبوده است، دنيا را به فساد كشانده است و دانشگاه، دنيا را مى‌تواند به اصلاح بكشاند«.
در مجموع مى‌توان بهترين شكل وحدت حوزه و دانشگاه را با عنايت به انديشه حضرت امام (ره) در توجه به موارد پنج‌گانه زير جستجو كرد:
١. توجه دانشگاهيان به ريشه‌هاى وابستگى نهاد دانشگاه و خود باختگى تاريخى، وابستگى فكرى و به دور از هويت و فرهنگ جامعه بودن اين نهاد(عنايت به بومى سازى و اسلامى شدن دانشگاه) و تلاش در جهت ارتقاى اين نهاد علمى.
٢. توجه حوزويان به ريشه‌هاى تحجر و گسترش قلمرو فكرى - معرفتى خود متناسب با نياز انسان معاصر و نيز در راستاى پيش فرض‌ها، مبانى دينى و ماوراء الطبيعى مورد نياز علوم دانشگاهى.به عبارت ديگر، تقسيم كار ساختارى با توجه به مبانى معرفتى علوم طبيعى و انسانى و حوزه‌هاى معرفتى فلسفه علم و فلسفه علوم اجتماعى.
٣. وحدت آرمانى در عرصه فعاليت‌هاى سياسى - اجتماعى به عنوان دو قشر تعيين كننده و سرنوشت ساز فكرى - فرهنگى در جامعه.
٤. توجه به موانع تاريخى و سياسى - اجتماعى و نيز ايجاد وحدت بين روحانيون و دانشگاهيان با عنايت به نقش‌هاى مورد انتظار جامعه از حوزه و دانشگاه و پرهيز از يكسويه نگرى در وحدت.
٥. عنايت به معنويت و تهذيب نفس در دو نهاد حوزه و دانشگاه در كنار فعاليت‌هاى علمى و پژوهشى.
آنچه در اين نوشتار از اهميت بيشترى برخورد دار است، توجه به ديدگاه امام(ره) و بررسى آن است. لذا دريافت ما از كلام امام(ره) اين است كه ايشان به قضيه وحدت حوزه و دانشگاه، بيشتر به عنوان يك واقعيت تاريخى - اجتماعى مى‌نگريستند و عمدتاً از اين زاويه به تحليل آن مى‌پرداختند، تحليلى كه مى‌توان عنوان »جامعه‌شناسى تاريخى رابطه حوزه و دانشگاه« بر آن نهاد.
تأمل در دغدغه خاطر امام (ره) نسبت به وحدت حوزه و دانشگاه، بيان از دل مشغولى و اهتمام بيشتر ايشان به وحدت سياسى و عاطفى و ارتباط و همبستگى بين روحانى و دانشگاهى و توجه و هشدار نسبت به توطئه‌هاى بيرونى و درونى در جهت بر هم زدن اين وحدت بوده است و آنچه به طور خاص جلب نظر مى‌كند، مسئله وحدت روحانى و دانشگاهى است تا وحدت حوزه و دانشگاه.

صاحبان انديشه و چالش‌هاى فكرى در ارتباط با وحدت حوزه و دانشگاه
بطور كلى صاحب نظرانى كه در عرصه حوزه و دانشگاه به بحث و چالش‌هاى فكرى پرداخته‌اند به سه گروه ذيل تقسيم مى‌شوند:
گروه اول: اين گروه معتقدند كه اين وحدت هم اكنون شكل گرفته و روند رو به رشدى را طى مى‌كند، سرعت آن به دلايلى دچار كندى شده است، با اين وجود و اميد به اين كه در آينده اين روند سرعت يافته و مشكلات آن بر طرف گردد.
گروه دوم: اين دسته به اصل وحدت مى‌انديشند، اما در چگونگى تحقق آن، ملاحظاتى جدى دارند، از جمله اينكه معتقدند با گنجانيدن چند درس از معارف اسلامى، اخلاق اسلامى، متون اسلامى و غيره در دروس دانشگاهى نمى‌توان از آن به عنوان وحدت اين دو نام برد و گفت كه وحدت شكل گرفته است، چرا كه اساساً اين گروه معتقدند كه وحدت حوزه و دانشگاه چيزى فراتر از گنجاندن درس اسلامى در ميان درس‌هاى دانشگاهى مى‌باشد.
گروه سوم: اين گروه معتقدند اساساً اين دو نهاد؛ يعنى حوزه و دانشگاه، همانند دو خط موازى هستند و هيچ گاه به هم نخواهند رسيد و آنچه كه هم اكنون در اين خصوص؛ يعنى وحدت حوزه و دانشگاه بيان مى‌شود، در حقيقت بحثى آرمانگرايانه است كه عينيت نخواهد يافت؛ زيرا اين گروه استدلال مى‌كنند كه در دانشگاه هيچ پديده‌اى اعتقادى، باورى، انديشه‌اى، فكرى، نظريه‌اى و معرفتى مطلق نيست و اعتقاد و معرفت در دانشگاه قابل نقد است، در حالى كه در حوزه دقيقاً نقطه مقابل اين نظريه وجود دارد كه بسيارى از معرفت‌ها يقينى و بسيارى از باورها قدسى است. وجود همين چند گروه با ديدگاه‌هاى متفاوت، نشانگر نوعى شكاف در اين دو نهاد است، كه نياز به ترميم و اعتماد سازى است.
بسيارى از انديشمندان اسلامى معتقدند كه يكى از مشكلات جامعه شكاف ميان اين دو نهاد است و اگر علم و دين در هم ادغام شوند و در اصل، وحدت يابند، بسيارى از مشكلات امروزه اجتماع ما حل خواهد شد؛ زيرا علم بدون دين و معرفت ناقص بوده و دين بدون علم و پيشرفت هم محل پيشرفت ندارد.
اين دسته معتقدند: دانشمند بدون ايمان براى جامعه مضر بوده و عالم دينى بدون علوم روز جاى پيشرفت نداشته و براى جامعه سودمند نخواهد بود. در هر صورت وحدت حوزه و دانشگاه يكى از پيچيده‌ترين مباحث در اين حوزه است كه نيازمند مطالعه و بررسى در كار گروه‌هاى تخصصى و علمى است تا مبانى و اصول وحدت انديشى به روشنى تبيين و با شناخت آفت‌ها و آسيب‌ها، زمينه‌ها و بسترهاى لازم براى عينيت بخشيدن به اين هدف متعالى فراهم گردد.

وحدت حوزه و دانشگاه از نظرگاه آيت الله جوادى آملى
درباره وحدت حوزه و دانشگاه بحث‌هاى زيادى مطرح و نظرات مختلفى ارائه شده است كه برخى از ديدگاه‌هاى مطرح در اين موضوع به شرح ذيل است:
١. وحدت فيزيكى: اين ديدگاه مى‌گويد: بايد نظام آموزشى حوزه و دانشگاه در هم ادغام شده و يك ساختار آموزشى واحد ايجاد شود تا بتواند اهداف دو ساختار سابق را تأمين كند.البته عده‌اى نيز در همين جا به تعديل اين نظريه پرداخته و تنها به تبادل طلبه، دانشجو و استاد ميان اين دو نهاد بسنده مى‌كنند.
٢. وحدت سياسى - اجتماعى: در اين نگرش بايد با در نظر گرفتن اشتراكات موجود به برطرف كردن سؤ تفاهم‌ها و اختلافات اهتمام كنند و در مقابل حوادث اجتماعى و سياسى به يك موضع واحد دست يابند.
٣. وحدت موضوعى: يعنى اينكه بايد در دانشگاه علاوه بر رشته‌هاى فعلى، به علوم متداول حوزوى نيز بطور تخصصى پرداخته شود. در مقابل، حوزه نيز بايد فعاليت‌هاى علمى خود را به مباحث تجربى گسترش دهد. اين نوع وحدت با وحدت فيزيكى كه در ابتداء به آن اشاره شد، بى ارتباط نيست، چرا كه تبادل طلبه و دانشجو مى‌تواند زمينه چنين وحدتى را فراهم آورد.
٤. وحدت رويكردى: اين نظريه - كه ما از آن به وحدت رويكردى تعبير مى‌كنيم - از سوى آيت الله جوادى آملى مطرح شده است. ايشان با نگاهى جامع، مسئله وحدت را در كنار بحث علم دينى و غير دينى و اسلامى شدن دانشگاه‌ها بررسى مى‌كند.
ايشان عنصر محورى دينى بودن علم را رويكرد الهى عالم به معلوم مى‌دانند؛ يعنى فيزيك و شيمى وقتى اسلامى است كه فيزيكدان و شيميدان متوجه باشند، كه قوانين فيزيكى و شيميايى را چه كسى آفريده و براى چه آفريده است؟ اسلامى شدن دانشگاه‌ها به اسلامى شدن علوم و فعاليت‌هاى آن است(به معنايى كه بيان شد).
باتوجه به آنچه گفته شد، هر گاه حوزه و دانشگاه به سمت دينى شدن علوم خود گام بردارند به وحدت حقيقى دست يافته‌اند، چرا كه هر دو در يك عرصه مشترك - علوم دينى - فعال هستند و تنها تفاوت اين دو نهاد در محدوده فعاليت علمى است. حوزه علميه در آن بخش از علوم دينى فعاليت مى‌كند كه از منبع وحى و نقل؛ مانند فقه، كلام و حديث و عقل مانند فلسفه و كلام استخراج مى‌شود و دانشگاه نيز به بخش ديگر كه از تجربه با كمك عقل و عقلا به دست مى‌آيد؛ مانند فيزيك، شيمى و رياضيات اهتمام مى‌ورزد.
مركز فكر، تصميم‌گيرى، انديشيدن و راهنمايى كردن اگر متحد و متشكل باشد، آنگاه است كه نظير سلسله اعصاب به همه ابعاد و اعصاب انقلاب اسلامى سرايت مى‌كند و به اتحاد مى‌رسد. بنابراين تا مركز انديشه و فكر يگانه و يكتا نشود، راهى براى سرايت وحدت در ابعاد گوناگون نخواهد بود.

وحدت حوزه و دانشگاه، وحدت و استقلال جامعه اسلامى
برخلاف ديدگاه مغرضان، وحدت حوزه و دانشگاه نه تنها امرى غير ممكن نيست، بلكه اساساً ريشه در سنت علمى و پيشينه تاريخى در دين اسلام دارد. اگر امروزه برخى حوزويان به حضور در دانشگاه‌ها و فراگيرى علوم دانشگاهى جديد علاقه‌مند هستند، به آن دليل است كه پيش از اين نيز بسيارى از علوم دانشگاهى امروزى بخش‌هاى مهمى از درس‌ها و بحث‌هاى گذشته حوزه‌هاى علوم دينى را در بر مى‌گرفته است، بسيارى از طلايه داران و بنيانگذاران علوم به اصطلاح جديد كه تا به امروز نيز انديشه‌هاى آنان در دانشگاه‌هاى مطرح دنيا مورد تدريس و بحث و نظر قرار دارد، از ميان همين حوزه‌هاى علوم دينى برخاسته‌اند. وحدت حوزه و دانشگاه هيچ گاه به مفهوم سلب استقلال فكرى يا نفى هويت مستقل يكى از اين دو نهاد و يا سلطه يكى بر ديگرى نيست، بلكه مفهوم اصلى اين وحدت در جامعيت دين اسلام است كه در تأمين نيازهاى بشرى بر هر دو بعد مادى و معنوى آن تأكيد داشته است كه بدون آن آزادى و پيشرفت جامعه اسلامى تحقق نمى‌يابد.
حضرت امام (ره) در سال ١٣٤٦ شمسى اختلاف حوزه و دانشگاه را به غفلت و خوابى گران تشبيه نمودند، كه بر اثر نغمه‌هاى خواب آور عمال استعمار بر ملت‌هاى مسلمان تحميل گرديد و در مقابل، پيوستگى اين دو قشر را اولين گام در راه آزادى ملت‌هاى مظلوم و زير دست و زير بناى رهايى از دست چپاول گران و عمال آن مى‌دانستند. حضرت امام (ره) ضمن اينكه روحانى و دانشگاهى را مكمل يكديگر توصيف مى‌نمودند، بر هويت مستقل هر يك نيز تأكيد داشته و آن را زير بناى استقلال جامعه مى‌دانستند و وحدت حوزه و دانشگاه را به مفهوم وحدت و استقلال جامعه اسلامى عنوان كرده كه تأمين نيازهاى دينى و دنيوى و نيل به توسعه و پيشرفت به آن وابسته مى‌باشد.

حوزه و دانشگاه: راه‌هاى وحدت
يكى از مهمترين و محورى‌ترين راه‌هايى كه در رابطه با تحقق وحدت مطرح مى‌شود، گفت و گوى علمى است، بدين معنا كه بازگشت به مبانى وحدت و همفكرى، در سايه همدلى و گفت و گوى علمى در فضايى صميمى بوده و پيش داورى‌ها و علقه‌ها بى اساس خواهد شد. پس از انقلاب اسلامى به اين بعد، در سطح مطلوبى توجه شده و در سمينارهايى كه برگزار شده، نتايج خوبى در جمع بندى‌ها حاصل شده كه در ادامه به برخى از آنها اشاره خواهيم كرد:
-بحث تعامل و وحدت حوزه و دانشگاه از آن سطح ايده آل و آرمانى كه در اوايل انقلاب مطرح شده بود خارج گرديده و به واقعيات اجتماعى نزديك‌تر و انتظارات و توقعات از اين وحدت واقع بينانه‌تر شده است.
-موضوع وحدت حوزه و دانشگاه به عنوان يك مقوله اجتماعى در تعامل با مؤلفه‌ها و عوامل ديگر فكرى و اجتماعى قرار دارد.
- حاكميت دينى، ساختار آن، اعمال و رفتار حكومت و نيز مسائل اجتماعى حكومت، به مقوله وحدت حوزه و دانشگاه تأثير فراوانى گذاشته و مى‌گذارد. اين هم واقعيتى است كه بايد به طور منصفانه و واقع بينانه به آن توجه شود.
- امروزه منازعات سياسى و جناحى بر مقوله وحدت حوزه و دانشگاه بطور جدى سايه افكنده است.
- گسترش كمى دانشگاه‌ها و حوزه‌هاى علميه نيز پديده اجتماعى ديگرى است كه در بحث حوزه و دانشگاه و وحدت آنها بايد مورد تامل جدى قرار گيرد.
- تحولاتى كه در عرصه جهانى شدن يا جهانى سازى در حال رخ دادن است و مسائلى كه در عرصه‌هاى مختلف فرهنگى ،اجتماعى و دينى وجود دارد و نيز انتظارات جديدى كه حوزه و دانشگاه در قبال اين مسائل به وجود آورده است، بالطبع اين مسائل و انتظارات جديد نيازمند تلقى كار آمدترى از وحدت حوزه و دانشگاه و اهتمام بيشترى نسبت به اين موضوع مى‌باشد.
مطرح شدن آرمان مطلوب وحدت حوزه و دانشگاه در سال‌هاى پس از پيروزى انقلاب اسلامى در عين نارسايى‌ها و آسيب‌هايى كه متوجه آن بوده از توفيقات قابل توجهى نيز برخوردار بوده است، كه مى‌توان به برخى از آنها اشاره نمود:
١. در حوزه مباحث فكرى و آموزشى و پژوهشى، برداشته شدن مرزى كه قبل از انقلاب ميان حوزه و دانشگاه وجود داشت.
٢. كاهش فاصله‌اى كه به لحاظ شيوه‌هاى آموزشى، نوع پژوهش و تحقيق بين اين دو نهاد وجود داشت.
٣. تبادل استاد و دانشجو و شكل‌گيرى گروه‌هاى جديد آموزشى و پژوهشى در نهاد حوزه و دانشگاه.
٤. شكل‌گيرى و پيدايش رشته‌هاى جديد علمى با نگاه تطبيقى و جامع به ديدگاه‌هاى مطرح شده در وحدت حوزه و دانشگاه و نخبگان اجتماعى .
٥. در عرصه‌هاى فرهنگى، اعتقادى، اجتماعى و مسائل حكومتى.
بطور كلى قطع نظر از بررسى سير تاريخى وحدت حوزه و دانشگاه با مرور به تحليل‌هاى ارائه شده در خصوص محدوده و قلمرو آن مى‌توان به پنج تحليل عمده نايل شد كه عبارتند از: ١. وحدت آرمانى - اخلاقى، سياسى - اجتماعى؛ ٢. وحدت معرفت شناختى؛ ٣. وحدت ساختارى؛ ٤.وحدت ايدئولوژيك؛ ٥. وحدت مبتنى بر تقسيم كار.

الف. وحدت معرفتى
اين ديدگاه با فرض جدايى كامل معرفتى دو نهاد حوزه و دانشگاه عامل اصلى تعارض را جدايى معرفتى و عامل اصلى وحدت را وحدت معرفتى مى‌داند. پيش فرض‌هاى معرفتى، روش‌هاى معرفتى و اخلاق و روحيه جداگانه معرفتى، سه بعد اساسى اختلاف بين اين دو نهاد است.
در بعد پيش فرض‌ها، قداست بخشى به معرفت دينى و بى توجهى به معرفت بشرى و بى اعتنايى به صامتيت متون دينى از سوى حوزه، عامل اصلى اختلاف است.
در بعد روش‌هاى معرفتى، وفادارى حوزه به روش‌هاى عقلى، قياسى و منطق قديم و پاى بندى دانشگاه به روش‌هاى تجربى، استقرايى و منطق جديد، عامل عمده اختلاف در اين سطح است و در بعد روحيه معرفتى نيز حوزه متهم به جزم انديشى، نقد ناپذيرى، خود سانسورى، اسير خطوط قرمز خود ساخته بودن و محدوديت‌هايى در تحقق است و دانشگاه معرّف آزاد منشى، نقد پذيرى، نظريه‌پردازى، كم رنگ بودن خطوط قرمز،مطلق ناانگارى و پذيرش حدود و نسبيت است.
بر اين ديدگاه شش نقد وارد است:
- بين علوم و روش‌شناسى آنها مرز قاطعى وجود ندارد، اما بين علوم مختلف طبيعى، اخلاقى و دينى بده و بستان وجود دارد. حتى روش‌هاى تجربى نيز مبتنى بر يكسرى مفروضات غير تجربى و ماوراء الطبيعى هستند كه على الاصول پرداختن به آنها از حيطه علوم تجربى و روش‌هاى تجربى خارج است.
- اين ديدگاه به لحاظ تاريخى پاسخى براى وحدت علوم و علما در حوزه‌هاى مختلف تمدن در گذشته و از جمله در تمدن اسلامى ندارد.
- تقدس گرايى و جزم انديشى برخى از دانشگاهيان متعصب و پاى بند به پاراديم پوزيتيويسم كلاسيك قابل مقايسه با قداست گرايى حوزه‌هاى علميه نيست.
- در درون دانشگاه‌ها يا حوزه نيز الزام به وحدت روش معرفتى بى معنا و بى وجه است.
- روحيه نقد و ابطال در حوزه به مراتب بيش از دانشگاه‌هاى فعلى ما است، هر چند مطلوب نيست .

ب. وحدت ايدئولوژيك
سه تعبير در ذيل وحدت ايدئولوژيك مطرح شده است:
١. علت عدم وحدت، دو گانگى بنيان علوم دانشگاهى و علوم حوزوى است. بنيان علوم دانشگاهى بر پايه الحاد و هوى و هوس است و بنيان علوم حوزوى بر پايه تفكر و ايدئولوژيك اسلامى است.
٢. عامل وحدت، تأكيد دانشگاه و علوم دانشگاهى بر تسلط بر جهان و ازدياد قدرت مادى است و هدف نهاد حوزه دستيابى به حقيقت هستى است.
٣. عامل عمده اختلاف، ديدگاه وعلائق ايدئولوژيكى گروهى است كه در وراى مبانى منتسب به علوم پنهان است. اين تعبير علت اصلى اختلاف را تلاش گروهى از جامعه براى استفاده از ابزار موجه علوم تجربى براى پوشاندن علائق ايدئولوژيكى فرد مى‌دانند.

نقد وارده بر تعبير اول و سوم:
- قلمرو دين اسلام قابل تسرى به تمام علوم بشرى نيست.
- با اين تعبير به ويژه تعبير اول، بنيان‌هاى مستقل عقلى و فرا دينى فرو مى‌ريزد و انسان‌ها قادر به درك و فهم مشترك از عالم نخواهد بود.
- با اين تعبير داد و ستد ميان فرهنگ‌هاى مختلف بى‌اعتبار خواهد شد.
- با فرض غلبه ايدئولوژى بر تمام يافته‌هاى علمى، خود اين عبارت نيز ايدئولوژيك تلقى شده و از بنيان زده مى‌شود.

نقد وارده بر تعبير دوم:
- تمايز ماهوى علوم انسانى فاقد اعتبار است.
- اين تعبير پيوستگى علوم مختلف الهى، فلسفى، متافيزيك و تجربى را ناديده مى‌انگارد.

ج. وحدت ساختارى
بر پايه اين ديدگاه، هماهنگى سازمانى بين دو نهاد حوزه و دانشگاه امرى ضرورى است. اگر خواهان وحدت بين اين دو نهاد هستيم، بايد از وحدت و ادغام سازمانى استقبال كنيم .طرد نقاط ضعف هر دو نهاد و نيز تلفيق بر آينه نقاط مثبت هر دو نهاد، راه رسيدن به سازمانى برجسته، فعال و فراگير است. اين ديدگاه با استناد به شواهد تاريخى كه مدارس علميه عهده دار علوم مختلف بوده‌اند، به دنبال ادغام فوق به منظور رفع دوگانگى نهادهاى علمى است.
بر اين ديدگاه به طور عمده سه نقد وارد است:
١. اين ديدگاه ابزارگرا و غافل از محتوا گرايى درامر وحدت است.
٢. با توجه به تقسيم كار علوم و معارف مختلف بشرى، ادغام ساختارى، نه مطلوب است و نه امكان‌پذير.
٣. با توجه به واقعيت تاريخى اختلاف بين حوزه و دانشگاه، اين ادغام به نفع هر كدام تمام شود، به تشديد خصومت و اختلاف خواهد انجاميد.

د. وحدت مبتنى بر تقسيم كار
اين ديدگاه به چند روايت عمده اشاره دارد كه هر كدام مى‌تواند ضمن پرده بردارى از ابهامات موجود گامى در جهت ريشه يابى اختلاف و حتى الامكان ارائه نوعى پيشنهاد براى رابطه و وحدت باشد.
- با استفاده از مباحث فلسفه تعليم و تربيت، تعيين بايدها و نبايدها، اهداف و غايات آموزشى توسط حوزه به عنوان متوليان اصلى استنباطات دينى و فعاليت علمى و پژوهشى دانشگاه در ذيل اين غايات و جهات دينى، كه البته مستلزم گسترش قلمرو معرفتى حوزه و تحول متدولوژيك در شيوه استنباط متناسب با شرايط زمانى و مكانى است. در خصوص برنامه ريزى اجتماعى نيز طرفداران اين نظريه معتقدند حوزه جهات كلى اجتماعى را استنباط كند و برنامه‌ريزان اجتماعى بر اساس اين اهداف برنامه ريزى نمايند.
از سوى ديگر در جاى خود در مباحث فلسفه علم و فلسفه علوم اجتماعى بحث مى‌شود كه علوم مختلف ؛ اعم از طبيعى و انسانى ابتناء بر يكسرى مفروضات ارزشى، ايدئولوژيك، هنجارى و انسان شناختى دارند كه اگر به دنبال علوم دينى باشيم حوزه مى‌تواند علاوه بر رسالت تبليغى و وظيفه‌شناسى خود، در شفاف كردن برخى از مبانى غير تجربى علوم مختلف نيز نقش داشته باشد. با توجه به ابعاد هنجارى نظريه‌هاى اجتماعى، اين وظيفه حوزه است كه ابعاد هنجارى دينى و متناسب با جامعه و تمدن اسلامى را در اختيار دانشگاهيان قرار دهد.
- اخذ فرهنگ از حوزه و تفكر از دانشگاه و ابزار حركت با دولت؛ به عبارت ديگر جهت‌گيرى حركت با حوزه‌ها، تنظيم و كنترل اين حركت و انطباق آن با مقتضيات زمانى با دانشگاه و ابزار حركت با دولت است.
- با فرض انحصار موضوع‌شناسى در موضاعات مستحدثه و تخصصى به دانشگاه و حكم‌شناسى به حوزه، موضوع‌شناسى با دانشگاه و استنباط احكام اين موضاعات با حوزه. چون موضوعات تخصصى كلى هستند و شناخت آنها احتياج به تخصص دارد، فقيه بايد براى شناخت اين گونه موضوعات به مشاوران موضوع‌شناسى و متخصص مراجعه كند و نظرات ايشان را در تعيين مشخصات موضوع و چگونگى اجرا و پياده كردن احكام آنها جويا شود. براى مثال با توجه به دو اصل دينى وجوب حفظ مصلحت مسلمين يا قانون لاضرر و لا ضرار، تشخيص اينكه در امور مخلتف مصلحت چيست و چگونه بايد تأمين شود و يا اينكه چه چيزى مضر است و چگونه بايد از آن اجتناب كرد، در حيطه درك متخصصان است .
- با فرض يكى نبودن مبانى معرفتى علوم حوزوى و دانشگاهى، حوزه‌ها متولى اصلى علوم انسانى باشند و دانشگاه‌ها متولى اصلى علوم طبيعى. دانشگاه‌ها به علوم دقيقه بپردازند و اهتمام به علوم انسانى در انحصار حوزه‌ها باشد.
- با اين فرض كه دايره توانايى‌هاى دين صرفاً مسائل، اخلاقى و فردى است و ابعاد اجتماعى دين تنها از طريق دغدغه زندگى افراد يك اجتماع تجلى مى‌يابد، حوزه‌ها عهده دار وظايف فردى و اخلاقى باشند و مسايل مربوط به برنامه‌ريزى‌هاى اقتصادى، سياسى و اجتماعى در انحصار دانشگاه‌ها و مباحث كارشناسى آنها باشد.
به نظر مى‌رسد كه روايت اول، معقول‌تر، مطلوب‌تر و متناسب‌تر با تجربه بشرى و تحولات معرفت شناختى و بده و بستان بين علوم مختلف است.

حوزه و دانشگاه: موانع و چالش‌هاى وحدت
برخى مواضع و اظهارات در خصوص موانع و چالش‌هاى وحدت حوزه و دانشگاه حكايت از تحركات هدفمند يا غير هدفمندى است كه نوع نگرش متقابل اين دو نهاد را نسبت به هم خدشه دار ساخته و موجب فاصله آنها از يكديگر شده است. در بعد حوزوى مى‌توان به گرفتار شدن حوزويان در مسائل نظرى محض حوزوى و دورى از مسائل روز و بى تفاوت بودن حوزويان نسبت به ارشاد اقشار مختلف جامعه اشاره كرد، كه انتظار حوزويان از دانشگاهيان اين است كه خود به سراغ آنها بيايند، در حالى كه اين حوزويان هستند كه بايد به سراغ دانشگاهيان بروند.غرق شدن دانشگاهيان در كارهاى علمى، درس، نمره، مدرك و بى توجهى آنها به اهداف سياسى، اجتماعى و... در كشور، بى توجهى دانشگاهيان به نقش سازنده حوزويان و تاثير زياد آنان در بسيج مردم از بعد دانشگاهى به عنوان عامل عدم تقرب وحدت حوزه و دانشگاه مطرح است.
اما بايد اذعان داشت كه مبناى فلسفى و تئوريك اين دو قلمرو نيز مى‌تواند مانع وحدت دو نهاد شود؛ زيرا به دليل اختلاف در نوع علم و روش علم، شاهد عرضه دو نوع جهان بينى متفاوت نسبت به مسائل موجود هستيم. بنابراين درك نادرست از رابطه منطقى و مطلوب علم و دين را بايد از موانع مهم ناهمسازگارى حوزه و دانشگاه بر شمرد، درك نادرستى كه كاملاً قابل اصلاح و ترميم مى‌باشد.
نارسايى زبانى را نيز بايد به عنوان مانع مهم در جهت تفاهم حوزه و دانشگاه دانست. تخصصى شدن علوم و پررنگ شدن مرزهاى موجود بين علوم الهى - انسانى و علوم تجربى، به طور طبيعى زبان‌هاى متفاوتى را ايجاب مى‌كرد. امروزه نه تنها اين دو حوزه كلى واجد دو زبان متفاوت هستند، بلكه حتى در داخل اين دو حوزه هم، علوم مختلف زبان‌هاى خاص خود را دارند و اين موضوع به راحتى در حجم سنگين اصطلاحات تخصصى علوم و فهم آنها واضح است.
البته نبايد نقش تفرقه افكنان را در جهت عدم وحدت حوزه و دانشگاه ناديده گرفت؛ چه دشمنان خارجى مشترك حوزه و دانشگاه كه منافع فراوانى را در ايجاد اختلاف بين اين دو جستجو مى‌كنند و چه استبداد داخلى در دوره معاصر و چه عناصر راديكال و خشك مغزى كه احياناً در حوزه و دانشگاه اختلاف خانوادگى را به كوچه مى‌كشانند و محيط اجتماعى را براى مقابله با يكى از اين دو مركز مقدس تحريك مى‌كنند.
وحدت حوزه و دانشگاه به مفهوم وحدت و استقلال جامعه اسلامى است كه تامين نيازهاى دينى و دنيوى و نيل به توسعه و پيشرفت به آن وابسته است.به يقين وحدت حوزه و دانشگاه هيچ گاه به مفهوم سلب استقلال فكرى يا نفى هويت مستقل يكى از اين دو نهاد و يا سلطه يكى بر ديگرى نيست، بلكه مفهوم اصلى اين وحدت در جامعيت دين اسلام است كه در تأمين نيازهاى بشرى بر هر دو بعد مادى و معنوى آن تاكيد داشته است، كه بدون آن آزادى و پيشرفت جامعه اسلامى تحقق نمى‌يابد.

منابع
١. وحدت حوزه و دانشگاه در انديشه امام خمينى (ره)، عماد افروغ، كتاب اول مجله حوزه و دانشگاه، آذر ماه ١٣٧٨.
٢. وحدت از ديدگاه امام خمينى (ره)، صحيفه نور، ج٩، ص ٤٣.
٣. كتاب دانشگاه و دانشگاهيان از ديدگاه امام خمينى (ره)، ص ٤٠.
٤. سخنرانى آيت الله جوادى آملى - همايش بزرگداشت استاد مفتح، وحدت حوزه و دانشگاه، دى ماه ١٣٨٤.
٥. وحدت حوزه و دانشگاه، خبرگزارى فارس، ١٣٨٦.
٦. وحدت حوزه و دانشگاه: نگرش هاو ديدگاه‌ها، محسن شيرازى، دو هفته نامه پگاه حوزه، شماره ٢٤٢٢١ آذر ١٣٨٦.